۱۳۸۷ آذر ۱۹, سه‌شنبه

تحریف هدف امام حسین علیه السلام

من نمی‏دانم كدام جانی يا جانيهائی ، جنايت را به شكل ديگری بر حسين بن‏ علی ( عليهماالسلام ) وارد كردند ، و آن اينكه هدف حسين‏بن‏علی ( عليهماالسلام ) را مورد تحريف قرار دادند و همان چرندی را كه مسيحيها در مورد مسيح گفتند درباره حسين ( ع ) گفتند كه حسين ( ع ) كشته شد برای‏ آنكه بارگناه امت را به دوش بگيرد ، برای اينكه ما گناه بكنيم و خيالمان راحت باشد ، حسين ( ع ) كشته شد برای اينكه گنهكار تا آن زمان‏ كم بود ، بيشتر بشود . لذا بعد از اين انحراف چاره‏ای نبود جز اينكه ما فقط صفحه سياه و تاريك اين حادثه را بخوانيم ، فقط رثاء و مرثيه ببينيم‏ . من نمی‏گويم آن صفحه تاريك را نبايد ديد بلكه بايد آن را ديد و خواند ، اما اين مرثيه هميشه بايد مخلوط با حماسه باشد . اينكه گفته‏اند رثاء حسين‏بن‏علی ( عليهما السلام ) بايد هميشه زنده بماند ، حقيقتی است و از خود پيغمبر ( ص ) گرفته‏اند و ائمه‏اطهار ( عليهم السلام ) نيز به آن توصيه‏ كرده‏اند . اين رثاء و مصيبت نبايد فراموش بشود . اين ذكری ، اين‏ يادآوری نبايد فراموش بشود و بايد اشك مردم را هميشه بگيريد ، اما در رثای يك قهرمان . پس اول بايد قهرمان بودنش برای شما مشخص بشود و بعد در رثای قهرمان بگرييد ، و گرنه رثای يك آدم نفله شده بيچاره بی‏دست و پای مظلوم كه ديگر گريه ندارد ، و گريه ملتی برای او معنی ندارد . در رثای قهرمان بگرييد برای اينكه احساسات قهرمانی پيدا بكنيد ، برای اينكه‏ پرتوی از روح قهرمان در روح شما پيدا شود و شما هم تا اندازه‏ای نسبت به‏ حق و حقيقت غيرت پيدا كنيد ، شما هم عدالتخواه بشويد ، شما هم با ظلم و ظالم نبرد بكنيد ، شما هم آزاديخواه باشيد ، برای آزادی احترام قائل‏ باشيد ، شما هم سرتان بشود كه عزت نفس يعنی چه ؟ شرف و انسانيت يعنی چه ؟ كرامت يعنی چه ؟ اگر صفحه نورانی‏ تاريخ حسينی را ما خوانديم ، آن وقت از جنبه رثائيش می‏توانيم استفاده‏ بكنيم و گرنه بيهوده است . خيال می‏كنيم حسين‏بن‏علی ( عليهماالسلام ) در آن‏ دنيا منتظر است كه مردم برايش دلسوزی كنند يا العياذبالله حضرت زهرا عليهاالسلام بعد از هزار و سيصد سال ، آنهم در جوار رحمت الهی ، منتظر است كه چهار تا آدم فكسنی برای او گريه بكنند تا تسلی خاطر پيدا كنند ! چند سال پيش در كتابی ديدم كه نويسنده مقايسه‏ای ميان حسين‏بن‏علی ( عليهماالسلام ) و عيسی مسيح كرده بود ، نوشته بود كه عمل مسيحيها بر عمل‏ مسلمين ( شيعيان ) ترجيح دارد ، زيرا آنها روز شهادت عيسی‏مسيح را جشن‏ می‏گيرند و شادمانی می‏كنند ، ولی اينها در روز شهادت حسين‏بن‏علی ( عليهماالسلام ) مرثيه‏خوانی و گريه می‏كنند . عمل آنها بر عمل اينها ترجيح‏ دارد ، زيرا آنها شهادت را برای عيسی‏مسيح موفقيت می‏دانند نه شكست ، و چون موفقيت می‏دانند شادمانی می‏كنند . اما مسلمين شهادت را شكست‏ می‏دانند و چون شكست می‏دانند گريه می‏كنند . خوشا به حال ملتی كه شهادت‏ را موفقيت بشمارد و جشن بگيرد و بدا به حال ملتی كه شهادت را شكست‏ بداند و به خاطر آن مرثيه خوانی بكند . جواب اين است كه اولا دنيای مسيحی كه اين شهادت را جشن می‏گيرد ، روی‏ همان اعتقاد خرافی است كه می‏گويد عيسی كشته شد تا بارگناه ما بريزد ، و چون به خيال خودش سبكبال شده و استخوانش سبك شده آن را جشن می‏گيرد ، در حقيقت او جشن سبكی استخوان ناگهانی‏ای كه بر من خورد ، يك ذره مورد كراهت من نيست ، من افتخار می‏كنم و آرزوی چنين روزی را داشتم ، به خدا قسم مثل من مثل آن عاشقی است‏ كه به معشوق خود رسيده باشد . به قول شاعر :
ديدار يار غائب ، دانی چه ذوق دارد
ابری كه در بيابان بر تشنه‏ای‏ ببارد مثل من در حال اين ضربت خوردن مثل همان مردمی است كه در شبهای تاريك‏ دنبال آب می‏گردند و ناگهان به آب می‏رسند .
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
اندر آن ظلمت شب ، آب حياتم‏ دادند
اين از نظر شخصی و فردی ، اما اسلام يك طرف ديگر هم دارد ، قضايا را هميشه از جنبه شخصی مطالعه نمی‏كند ، از جنبه اجتماعی هم مطالعه می‏كند . حادثه عاشورا از جنبه اجتماعی و نسبت به كسانی كه مرتكب آن شدند ، مظهر يك انحطاط در جامعه اسلامی بود ، لذا دائما بايد يادآوری بشود كه ديگر چنين كاری را مرتكب نشوند . اين همان " آخی " است كه يك ملت می‏گويد : ما مسلمانها چنين كاری كرديم ؟ ! لعنت به كسانی كه چنين كاری كردند ، پس ديگر چنين كاری نكنيم . ثانيا اين موضوع برای صيقل دادن احساسات‏ اسلامی و انسانی است ، اما بشرط اينكه ما اين را درست درك بكنيم . امروز روزی نيست كه آدم سرش را زير آب بكند . ما بايد در اوضاع مذهبی‏ خودمان رفرم ايجاد كنيم . البته نه در مذهب بلكه در كار خودمان ، اشتباهات ما كه به مذهب مربوط نيست . مگر محتشم‏كاشانی هم يكی از اركان‏ مذهب است ؟ ! بايد اين شعارهای مفت ( 3 ) . . .
پاورقی :
1 - بحارالانوار ، ج 44 ، ص 366 و اللهوف ، ص 25 و مقتل الحسين‏ خوارزمی ، ج 2 ، ص 5 و كشف‏الغمه ، ج 2 ، ص . 29
2 - بحارالانوار ، ج 42 ، ص 254 و نهج‏البلاغه فيض‏الاسلام ، از سخنان آن‏ حضرت عليه السلام است كه نزديك بدرود زندگانی بطرز وصيت و سفارش‏ فرموده ، صفحه . 875
3- متاسفانه بقيه بيانات شهيد آيةالله مطهری ( دنباله اين مطلب ) در نوار ضبط نشده است .

دو صفحه تاریخچه ی کربلا

حادثه عاشورا و تاريخچه كربلا دو صفحه دارد ، يك صفحه سفيد و نورانی و يك صفحه تاريك ، سياه و ظلمانی كه هر دو صفحه‏اش يا بی‏نظير است و يا كم نظير . اما صفحه سياه و تاريكش از آن نظر سياه و تاريك است كه در آن فقط جنايت بی‏نظير و يا كم نظير می‏بينيم . يك وقت حساب كردم و ظاهرا در حدود بيست‏ويك نوع پستی و لئامت در اين جنايت ديدم و خيال هم نمی‏كنم در دنيا چنين جنايتی پيدا بشود كه تا اين اندازه تنوع داشته باشد . البته در تاريخچه جنگهای صليبی ، جنايتهای‏ اروپائيها خيلی عجيب است و اينكه جرأت نمی‏كنم كه بگويم حادثه كربلا از نظر زيادی جنايت نظير ندارد ، چون توجه من يكی به جنگهای صليبی و جنايتهايی است كه مسيحيان در آن مرتكب شدند و يكی هم به جنايتهايی است‏ كه همين اروپائيها در اندلس‏اسلامی مرتكب شدند كه آنهم عجيب است . تاريخ‏اندلس مرحوم‏آيتی را كه دانشگاه چاپ كرده است بخوانيد ، كتابی‏ است بسيار تحقيقی و آموزنده . در اين كتاب نوشته است : اروپائيها به صدهزار زن‏ومرد و بچه اجازه‏ دادند كه هر جا می‏خواهند بروند ، بعد كه اينها راه افتادند ، پشيمان شدند و شايد هم از اول حقه زدند كه اجازه حركت دادند . به هر حال تمام اين‏ صدهزار نفر را كشتند و سر بريدند . شرقی هرگز از نظر جنايت به غربی‏ نمی‏رسد . شما اگر در تمام تاريخ مشرق‏زمين بگرديد ، دو جنايت را حتی در دستگاه اموی پيدا نمی‏كنيد ، يكی آتش زدن زنده‏زنده ، و ديگری قتل عام‏ كردن زنان ، ولی در تاريخ مغرب‏زمين اين دو نوع جنايت فراوان ديده می‏شود . زن كشتن در تاريخ مغرب‏زمين يك امر شايعی است . هنوز هم باور نكنيد كه اينها روح انسانی داشته باشند . آنچه در ويتنام صورت می‏گيرد ادامه‏ روحيه جنگهای صليبی و جنگهای اندلس آنها است . اين كار كه چند صدهزار نفر را زنده زنده در كوره آتش بگذارند ولو اين افراد جانی هم باشند ، كار مشرق‏زمينی نيست و از عهده مشرق زمينی چنين جنايتی برنمی‏آيد . اين‏ كار فقط از عهده مغرب زمينی قرن بيستم برمی‏آيد . اين جنايت كه در صحرای سينا دهها هزار سرباز را آب و نان ندهند تا از گرسنگی بميرند برای اينكه اگر اسير بگيرند بايد به آنها نان بدهند ، فقط مال غربی است . شرقی اين جور جنايت نمی‏كند . يهودی فلسطينی صد درجه‏ شريفتر از يهودی غربی است . اگر مردم فلسطين يهوديهای ملی اهل همان‏ فلسطين بودند كه اين جنايتها واقع نمی‏شد . اين جنايتها همه مال يهودی‏ غربی است . به هر حال من جرات نمی‏كنم بگويم جنايتی مثل جنايت كربلا در دنيا وجود نداشته است ، ولی‏ می‏توانم بگويم در مشرق زمين وجود نداشته است . از اين نظر حادثه كربلا يك جنايت و يك تراژدی است ، يك مصيبت است‏ ، يك رثاء است . اين صفحه را كه نگاه می‏كنيم ، در آن ، كشتن بيگناه‏ می‏بينيم ، كشتن جوان می‏بينيم ، كشتن شيرخوار می‏بينيم ، اسب بر بدن مرده‏ تاختن می‏بينيم ، آب ندادن به يك انسان می‏بينيم ، زن و بچه را شلاق زدن‏ می‏بينيم ، اسير را بر شتر بی جهاز سوار كردن می‏بينيم . از اين نظر قهرمان‏حادثه كيست ؟ واضح است وقتی كه حادثه را از جنبه جنايی نگاه كنيم‏ ، آن كه می‏خورد قهرمان نيست ، آن بيچاره مظلوم است . قهرمان حادثه در اين نگاه يزيدبن‏معاويه است ، عبيدالله‏بن‏زياد است ، عمرسعد است ، شمربن‏ذی‏الجوشن است ، خولی است و يك عده ديگر . لذا وقتی كه صفحه سياه‏ شمر نيست . در آنجا ، قهرمان حسين ( ع ) است . در آن صفحه ، ديگر جنايت نيست ، تراژدی نيست ، بلكه حماسه است ، افتخار و نورانيت است‏ ، تجلی حقيقت و انسانيت است ، تجلی حق‏پرستی است . آن صفحه را كه نگاه‏ كنيم ، می‏گوئيم بشريت حق دارد به خودش ببالد . اما وقتی صفحه سياهش را مطالعه می‏كنيم می‏بينيم كه بشريت سر افكنده است و خودش را مصداق آن آيه‏ می‏بيند كه می‏فرمايد : « قالوا اتجعل فيها من يفسد فيها و يسفك الدماء و نحن نسبح بحمدك و نقدس لك »( 1 ) مسلما جبرئيل‏امين در مقابل اعلام خدا كه فرمود : « انی جاعل فی الارض خليفة »( 2 ) سؤالی نمی‏كند ، بلكه آن‏ دسته از فرشتگان كه فقط صفحه سياه بشريت را می‏ديدند و صفحه ديگر آن را نمی‏ديدند ، از خدا اين سؤال را می‏كردند كه آيا می‏خواهی كسانی را در زمين‏ قرار دهی كه فساد كنند و خونها بريزند ؟ و خدا در جواب آنها فرمود : « انی اعلم ما لا تعلمون »( 3 ) من می‏دانم چيزی را كه شما نمی‏دانيد . آن صفحه ، صفحه‏ای است كه ملك اعتراض می‏كند ، بشر سرافكنده است و اين صفحه ، صفحه‏ای است كه بشريت به آن افتخار می‏كند . چرا بايد حادثه‏ كربلا را هميشه از نظر صفحه سياهش مطالعه كنيم ؟ و چرا بايد هميشه‏ جنايتهای كربلا گفته شود ؟ چرا هميشه بايد حسين‏بن علی ( ع ) از آن جنبه ای كه مورد جنايت جانيان است مورد مطالعه ما قرار بگيرد ؟ چرا شعارهائی كه به نام حسين‏بن‏علی ( عليهماالسلام ) می‏دهيم و می‏نويسيم ، از صفحه تاريك عاشورا گرفته شود ؟ چرا ما صفحه نورانی اين‏ داستان را كمتر مطالعه می‏كنيم ، در حالی كه جنبه حماسی اين داستان صد برابر بر جنبه جنائی آن می‏چربد . و نورانيت اين حادثه بر تاريكی آن خيلی‏ می‏چربد پس بايد اعتراف كنيم كه يكی از جانيهای بر حسين بن علی ( عليهما السلام ) ما هستيم كه از اين تاريخچه فقط يك صفحه‏اش را می‏خوانيم ، و صفحه ديگرش را نمی‏خوانيم . جانيهای بر امام‏حسين ( ع ) آنهائی هستند كه‏ اين تاريخچه را از نظر هدف منحرف كرده و می‏كنند . حسين ( ع ) را يك روز كشتند و سر او را از بدن جدا كردند ، اما حسين ( ع ) كه فقط اين تن نيست ، حسين ( ع ) كه مثل من و شما نيست ، حسين ( ع‏ ) يك مكتب است و بعد از مرگش زنده‏تر می‏شود . دستگاه بنی‏اميه خيال كرد كه حسين ( ع ) را كشت و تمام شد ، ولی بعد فهميد كه مرده حسين ( ع ) از زنده حسين ( ع ) مزاحمتر است ، تربت حسين ( ع ) كعبه صاحبدلان است . زينب هم به يزيد همين را گفت . گفت اشتباه كردی ، « كد كيدك واسع‏ سعيك ، ناصب جهدك فوالله لا تمحواذ كرنا ، و لا تميت وحينا » ، (4) هر نقشه‏ای كه داری بكار ببر ولی مطمئن باش تو نمی‏توانی برادر مرا بكشی و بميرانی ، برادر من زندگيش طور ديگر است ، او نمرد ، بلكه زنده‏تر شد . در آن وقت مرثيه گوها مثل مرثيه گوهای حالا نبودند . " كميت " مرثيه‏گو بود ، " دعبل خزائی " مرثيه گو بود . همان دعبل‏خزائی كه گفت پنجاه‏سال‏ است كه من دار خودم را بدوش كشيده‏ام . او طوری مرثيه می‏گفت كه تخت‏ خلفای خود متوكل يك سرمغنيه ( 5 ) دارد ، يك وقتی با او كار داشت و سراغ‏ او را گرفت ، گفتند نيست . گفت كجاست ؟ گفتند به مسافرت رفته است . بعد از مدتی كه آمد ، متوكل از او سؤال كرد كجا رفته بودی ؟ جواب داد برای زيارت به مكه رفته بودم ، متوكل گفت الان كه وقت زيارت مكه نيست‏ ، نه ماه ذی‏الحجه است كه وقت حج باشد ، و نه ماه رجب است كه وقت‏ عمره باشد ، و اصرار كرد كه بايد بگوئی كجا رفته بودی ، بالاخره معلوم شد اين زن به زيارت حسين‏بن‏علی ( عليهماالسلام ) رفته بود كه متوكل آتش‏ گرفت ، فهميد نام حسين ( ع ) را نمی‏شود فراموشاند .
پاورقی :
1- ملائكه گفتند پروردگارا ! آيا كسانی را خواهی گماشت كه در زمين‏ فساد كنند و خونها بريزند و حال آنكه ما خود ، تو را تسبيح و تقديس‏ می‏كنيم ؟ سوره بقره ، آيه . 30
2 و 3 - سوره بقره ، آيه . 30
4- بحارالانوار ، ج 45 ، ص 135 و اللهوف ، ص . 77
5 - سرمغنيه يعنی يك خانم خواننده رقاصه كه ساير رقاصه‏ها را تهيه‏ می‏كند و رئيس آنهاست .

حسین علیه السلام یک شخصیت حماسی

آيا حسين‏بن‏علی ( عليهماالسلام ) حادثه حماسی دارد يا ندارد ؟ آيا شخصيت‏ حسين‏بن‏علی ( عليهماالسلام ) يك شخصيت حماسی هست يا نيست ؟ ما بايد شخصيت حسين‏بن‏علی ( عليهماالسلام ) را كه برای ما يك شخصيت انسانی است‏ بشناسيم . اين مرد كه ما هر سال به نام او وقتها صرف می‏كنيم ، پولها خرج‏ می‏كنيم ، روزها تعطيل می‏كنيم ، بايد خصوصياتش برای ما شناخته شود و از جمله خصوصيات او همين است كه آيا حسين عليه‏السلام يك شخصيت حماسی هست‏ يا نه ؟ آيا ما بايد با وجود حسين ( ع ) و سرگذشت او يك احساس حماسی‏ داشته باشيم ، يا يك احساس تراژدی ، مصيبت ، رثا و نفله‏شدن ؟ در اينجا لازم است مختصری توضيح بدهم :
شخصيتهای حماسی كه اغلب در منظومه‏های حماسی از آنها ياد شده است ، جنبه نژادی و قومی دارند و اين اعم است از شخصيتهای افسانه‏ای مثل رستم و اسفنديار و يا شخصيتهای واقعی مثل جلال الدين خوارزمشاه در تاريخ ايران . غالبا قهرمانان يك قوم اعم از واقعی و افسانه‏ای ، از آن نظر كه انتساب‏ به آن قوم دارند ، احساسات آن مردم را تحريك می‏كنند . اصولا قهرمان‏ دوستی و قهرمان پرستی جزء سرشت بشر است . مخصوصا وقتی كه قهرمان ، تعلقی هم به انسان داشته باشد كه انسان بخواهد به او افتخار كند . اين‏ قهرمانهای كشتی كه موفقيتی به دست می‏آورند ، براستی مردم برای آنها ابراز احساسات می‏كنند ، يا قهرمانی كه هالتر بلند كرده و ركورد را شكسته‏ و مثلا سه كيلو بيشتر از ركورد جهانی بالا برده است ، چقدر تاج‏گل نثارش‏ می‏كنند ، و يا برای كسی كه كشتی گرفته و با يك فن ، حريف خود را ضربه‏ فنی كرده است ، براستی ابراز احساسات می‏كنند . اينها به خاطر اين است كه قهرمان‏دوستی و قهرمان‏پرستی در سرشت بشر است و ضمنا او از قهرمان ملت و قوم خودش تجليل می‏كند نه از قهرمان‏ ديگری . در كشتيهای بين‏المللی افراد هر ملت چه آنهائی كه آنجا حاضرند و چه آنهائی كه از راديوها گوش می‏كنند ، احساساتشان متوجه هموطنان خودشان‏ است كه افتخاری برای وطن و قوم خودشان كسب كنند. ما وقتی داستان رستم و اسفنديار و افراسياب و اين‏طور چيزها را می‏خوانيم، چون می‏گويند افراسياب‏ از ماوراءالنهر و از يك ملت ديگری بوده و رستم از ملت ايران بوده است‏ ، قهرا دلمان می‏خواهد كه هميشه تفوق مال رستم باشد ، و افسانه‏ساز هم‏ داستانها و افسانه‏ها را چنان ساخته است كه با ذائقه ما جور در بيايد ، يعنی هميشه آن طرف مغلوب و محكوم و اين طرف غالب و قاهر باشد . اين‏ حماسه ها ، حماسه‏های قومی است ، يعنی اختصاص به يك قوم و نژاد معين و يك آب‏وخاك معين دارد . اما مطلب در مورد حسين عليه‏السلام غير از اين است . حسين ( ع ) يك‏ شخصيت حماسی است اما نه آنطور كه جلال‏الدين خوارزمشاه يك شخصيت حماسی‏ است و نه آنطور كه رستم افسانه‏ای يك شخصيت حماسی است . حسين ( ع ) يك شخصيت حماسی است ، اما حماسه انسانيت ، حماسه بشريت ، نه حماسه‏ قوميت . سخن حسين ( ع ) ، عمل حسين ( ع ) ، حادثه حسين ( ع ) ، روح حسين‏ ( ع ) ، همه چيز حسين ( ع ) هيجان است ، تحريك است ، درس است ، القاء نيروست ، اما چه‏جور القاء نيروئی ؟ چه‏جور درسی ؟ آيا از آن جهت‏ كه مثلا به يك قوم بخصوص منتسب است ؟ ! يا از آن جهت كه شرقی است ؟ يا از آن جهت كه مثلا عرب است و غير عرب نيست ؟ ! يا به قول بعضی از ايرانيها از آن جهت كه مثلا زنش ايرانی است ؟ ! اساسا در وجود حسين ( ع ) يك چنين حماسه‏هائی نمی‏تواند وجود داشته باشد و علت شناخته نشدن حسين ( ع ) هم همين است . چون حماسه او بالاتر و مافوق اينگونه حماسه‏هاست ، كمتر افراد می‏توانند او را بشناسند . حالا ببينيم كه واقعا چطور است ؟ شما در جهان يك شخصيت حماسی مانند شخصيت حسين‏بن‏علی ( عليهماالسلام ) از نظر شدت حماسی بودن و از نظر علو و ارتفاع حماسه يعنی جنبه‏های انسانی نه‏ جنبه قومی‏وملی پيدا نخواهيد كرد . حسين ( ع ) سرود انسانيت است ، نشيد انسانيت است و به همين دليل نظير ندارد ، و به جرأت عرض می‏كنم كه‏ نظير ندارد . شما در دنيا حماسه‏ای مانند حماسه حسين بن‏علی ( عليهماالسلام‏ ) پيدا نخواهيد كرد ، چه از نظر قدرت و قوت حماسه و چه از نظر علو و ارتفاع و انسانی بودن آن . و متاسفانه ما مردم اين حماسه را نشناخته‏ايم .

معنای حماسه

بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب‏العالمين باری‏الخلائق اجمعين و الصلوه و السلام علی عبد الله‏
و رسوله و حبيبه و صفيه ، سيدنا و نبينا و مولانا ابی‏القاسم محمد
صلی‏الله‏عليه و آله و سلم و علی آله الطيبين الطاهرين المعصومين .
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم : « يا قوم ان كان كبر عليكم مقامی و
تذكيری بايات الله فعلی الله توكلت فاجمعوا امركم و شركائكم ثم لايكن‏
امركم عليكم غمه ثم اقضوا الی و لا تنظرون »( 1 ) .
موضوع بحث ، حماسه‏حسينی است . اول بايد كلمه حماسه را كه در زبان‏
فارسی زياد استعمال می‏شود ، برای شما توضيح بدهم .
معنای حماسه:
كلمه حماسه به معنی شدت و صلابت است ، و گاه به معنی
شجاعت و حميت‏ استعمال می‏شود . علمای شعر شناس ، منظومه‏های شعری را از نظر محتوی يعنی‏ از نظر نوع معنی و هدف شعر به اقسامی تقسيم می‏كنند : بعضی از منظومه‏ها را منظومه‏های غنائی ، بعضی را منظومه‏های‏ حماسی و بعضی را منظومه‏های وعظی و اندرزی ، بعضی را منظومه‏های رثايی و بعضی ديگر را منظومه‏های مدحی می‏گويند ، ديوان و غزليات حافظ ، غزليات‏ سعدی و ديوان شمس تبريزی ، منظومه‏های‏غنايی است ، يعنی اگر چه هدف در اينها عرفان است ، ولی لااقل از نظر تشبيب ، زبان عاشقانه است ، سخن از حسن و بی‏اعتنائی محبوب است ، سخن از درد فراق و درازی شب‏فراق و كوتاهی‏ ايام‏وصال است .
فكر بلبل همه آن است كه گل شد يارش
گل در انديشه ، كه چون عشوه كند در كارش
دلربائی همه آن نيست كه عاشق بكشند
خواجه آن است كه باشد غم‏ خدمتكارش
اين يك شعر غنائی است ، گر چه در آخر به يك معنی عرفانی بسيار لطيف‏ و عالی می‏رسد و حافظ هميشه اين‏طور است . در آخر همين شعر می‏گويد :
صوفی سرخوش از اين دست كه كج كرده كلاه
بدو جام دگر آشفته شود دستارش
اشعارغنائی زياد است .
شعر رثايی يا مرثيه كه برای بزرگان دين و ساير بزرگان دنيا و كسانی كه‏ منشأ خير و بركتی بوده‏اند ، گفته شده است ، نوع ديگر شعر است .
برامكه كه منقرض شدند ، شعرايی كه از دستگاه آنها استفاده می‏كردند قصايدی در رثای آنها گفتند . خود همين حافظ ، فرزندجوانش كه می‏ميرد با همان زبان مخصوص خودش مرثيه می‏گويد :
بلبلی خون‏جگر خورد و گلی حاصل كرد
بادغيرت به صدش حال پريشان دل‏ كرد .
طوطی‏ای را به هوای شكری دل خوش بود
ناگهش سيل‏فنا نقش امل باطل كرد
آه و فرياد كه از چشم حسود مه و مهر
در لحد ماه كمان ابروی من منزل كرد
اشعار رثايی زياد است . مدح و ستايش هم كه الی‏ماشاءالله ، خصوصا تملق‏ و چاپلوسی ! اشعار حماسی اشعار ديگری است ، كه معمولا فقط آهنگ خاصی را می‏پذيرد . شعرحماسی ، شعری است كه از آن بوئی از غيرت و شجاعت و مردانگی می‏آيد ، شعری است كه روح را تحريك می‏كند و به هيجان می‏آورد ، مثلا :
تن مرده و گريه دوستان
به از زنده و طعنه دشمنان
مرا عار آيد از اين زندگی
كه سالار باشم كنم بندگی
اين تقسيم بندی اختصاص به شعر ندارد ، نثر هم همين‏طور است ، نثرهای‏ حماسی داريم ، نثرهای غنائی داريم ، نثرهای رثايی داريم ، انواع نثرها داريم . در جنگ صفين در اولين برخوردی كه ميان سپاه علی عليه‏السلام
و سپاه معاويه می‏شود ، علی ( ع ) روی حساب‏خودش حاضر نيست كه شروع‏ كننده جنگ باشد و تمام كوشش اين است كه تا حد ممكن مشكلات و اختلافات‏ را حل بكند ، بلكه بتواند معاويه و يارانش را به اصطلاح روبراه بكند ، ولی يك وقت متوجه می‏شود كه آنها پيشدستی كرده‏اند و شريعه ، يعنی جائی‏ كه می‏شود از فرات آب برداشت را گرفته‏اند . علی عليه‏السلام سعی می‏كند با مذاكره مسئله را حل كند ، و پيغام می‏دهد كه هنوز بنای جنگ نيست و می‏خواهيم مذاكره كنيم بلكه مسئله با مذاكره حل بشود . ولی طرف مقابل‏ قبول نكرد ، بنابراين يا اصحابش بايد از تشنگی از پا در بيايند و يا بايد جنگيد . جنگی كه دشمن شروع كرده است .
در " نهج البلاغه " است كه علی عليه‏السلام در مقابل جمعيت ، ناراحت‏ و عصبانی از اينكار می‏ايستد و يك خطبه چندسطری می‏خواند ، می‏فرمايد : « قد استطعموكم القتال » ( 2 ) اينها گرسنه جنگند و از شما غذا می‏خواهند اما از دم شمشير ، « فاقروا علی مذلة ، و تأخير محلة ، او رووا السيوف‏ من الدماء ترووا من الماء » ( 3 ) لشكريانم ! نمی‏گويم برويد بجنگيد ، برويد يكی از اين دو راه را انتخاب كنيد : يا تن به ذلت بدهيد كه آب‏ را ببرند و شما نگاه كنيد ، يا اينكه اين تيغها را از خون اين ناكسان‏ سيراب كنيد تا خودتان سيراب شويد . « فالموت فی حياتكم مقهورين ، و الحياش فی موتكم قاهرين » ( 4 ) زندگی اين است كه بميريد ولی فائق باشيد و مردن اين است كه زنده‏ باشيد ، ولی توسری‏خور .
علی عليه‏السلام با اين سخنان آنچنان هيجان ايجاد كرد كه در كمتر از دو ساعت ، دشمن را بكلی از كنار شريعه فرات دور كردند كه ديگر دشمن از تشنگی له‏له می‏زد . ولی علی عليه‏السلام به سپاهيان‏ خود گفت شما هر روز اجازه بدهيد كه بيايند و آب بردارند . لشكريان‏ گفتند آنها به ما آب ندادند ، پس ما هم به آنها آب نمی‏دهيم ، ولی علی‏ ( ع ) فرمود : خير ، اين يك كار غير انسانی است ، آب يك چيزی است كه‏ هر جانداری حق دارد از آن استفاده بكند ، به آنها آب بدهيد .
پس معلوم شد سخن می‏تواند سخن حماسی باشد و سخن حماسی يعنی سخنی كه در آن بوئی از غيرت و شجاعت و مردانگی باشد ، بوئی از ايستادگی و مقاومت‏ باشد . اگر شعر يا نثری دارای اين خصوصيات باشد ، آن را حماسی می‏گويند .
سرگذشتها و حادثه‏ها و تاريخچه‏ها هم اقسامی دارند . حادثه‏هايی داريم‏ غنائی ، حادثه‏هائی داريم اندرزی ، حادثه‏هايی داريم رثايی و حادثه‏هائی‏ داريم حماسی . يك سرگذشت تمامش فقط غناست ، بوی غنا می‏دهد ، عشق است‏ . مجلات را شايد كم و بيش می‏خوانيد ، در اينها چه حكايت واقعی ، چه‏ افسانه ، چه مخلوطی از واقعيت و افسانه ، همه‏اش داستان غنائی است . حالا اين همه داستان غنائی به گوش اين ملت برود چی از آب در می‏آيد ، من‏ نمی‏دانم ( 5 ) . داستانهای رثايی و به اصطلاح تراژديها هم زياد است . صفحات حوادث روزنامه‏ها را اگر بخوانيد اغلب از اين‏جور قضايا می‏بينيد . داستانهای اندرزی هم داستانهائی‏ هستند كه در آنها پندواندرز است . " داستان راستان " ( 6 ) همه‏اش‏ داستانهای اندرزی است .
حتی شخصيتها هم اقسامی دارند ، بعضی از شخصيتها ، شخصيت حماسی هستند و روحشان حماسه است . بعضی روحشان غنائی است ، بعضی روحشان اساسا رثايی است ، آه و ناله است ، بعضی شكل روحشان شكل‏ پندواندرز و موعظه است .
حالا كه به طور اجمالی معنی حماسه را فهميديم ، می‏توانيم در اطراف‏ حماسه حسينی بحث بكنيم .
پاورقی :
1 - ای قوم اگر شما بر مقام رسالت و اندرز من به آيات خدا تكبر و
انكار داريد ، من تنها به خدا توكل می‏كنم ، شما هم به اتفاق بتان و
خدايان باطل خود هر مكر و تدبيری داريد انجام دهيد ، تا امر بر شما
پوشيده نباشد و درباره من هر انديشه باطلی داريد بكار ببريد - سوره يونس‏ ، آيه . 71

2 و 3و4- نهج البلاغه فيض الاسلام خطبه 51 ، صفحه . 138
5 - اشاره به مجلات زمان طاغوت است .
6- اشاره به دو جلد كتاب داستان راستان نوشته استاد شهيد است .