۱۳۸۷ آذر ۱۹, سه‌شنبه

زبان به شکایت نگشودن

هر كس ديگری ، هر شخصيت تاريخی ، در شرايطی قرار بگيرد كه حسين‏بن‏علی‏ عليهما السلام در شب عاشورا قرار گرفت ، يعنی در شرايطی كه تمام راههای‏ قوت و غلبه ظاهری بر دشمن بر او بسته باشد ، و قطعا بداند كه خود و اصحابش بدست دشمن كشته می‏شوند ، در چنين شرايطی زبان به شكايت باز می‏كند و اين را تاريخ گواهی می‏دهد . جملاتی می‏گويند نظير : تف بر اين‏ روزگار ، افسوس كه طبيعت با من مساعدت نكرد . می‏گويند وقتی ناپلئون در مسكو دچار آن حادثه شد ، گفت : افسوس كه طبيعت چند ساعت با من‏ مخالفت كرد . ديگری دستش را بهم می‏زند و می‏گويد : روی تو ای روزگار سياه باد كه ما را به اين شكل در آوردی .
اما حسين‏بن‏علی ( عليهماالسلام ) اصحابش را جمع می‏كند چنانكه گوئی روحش‏ از هر شخص موفقی بيشتر موج می‏زند ، و می‏فرمايد : « اثنی علی الله احسن‏ الثناء و احمده علی السراء و الضراء ، اللهم انی احمدك علی ان اكرمتنا بالنبوش ، و علمتنا القرآن ، و فقهتنا فی الدين » ( 1 ) مثل اينكه تمام‏ محيط برايش مساعد است و واقعا هم مساعد بود ، آن شرايط برای كسی‏ نامساعد است كه هدفش حكومت دنيوی باشد . برای كسی كه حتی حكومت و همه‏ چيز را در راه حق و حقيقت می‏خواهد ، و می‏بيند در راه خودش قدم برداشته‏ ، محيط مساعد است . او جز سپاس و شكر چيز ديگری نمی‏بيند . از شعارهای روز عاشورای حسين عليه‏السلام يكی اينست :
الموت اولی من ركوب العار
و العار اولی من دخول النار (2) تا آخرين لحظه‏ها عملش ، حركاتش ، سكناتش ، سخنانش ، تمام حق‏خواهی ، حق پرستی و موجی از حماسه است . شب تاسوعا كه برای آخرين بار به او عرضه می‏دارند يا كشته شدن يا تسليم ! اظهار می‏دارد ، « و الله لا اعطيكم‏ بيدی اعطاء الذليل و لا افر فرار العبيد » ( 3 ) . به خدا قسم كه من هرگز نه دست ذلت به شما می‏دهم و نه مثل بردگان فرار می‏كنم . مردانه مقاومت می‏كنم تا كشته بشوم . آن ساعتهای آخر ، اباعبدالله ( ع ) باز همان است . باور نكنيد كه اباعبدالله اين جمله‏ را گفته باشد : « اسقونی شربة من الماء فقد نشطت كبدی » . من كه اين‏ جمله را در جائی نديده‏ام ، حسين ( ع ) اهل اين‏جور درخواستها نبود ، بلكه‏ او در مقابل لشكر دشمن می‏ايستد و فرياد می‏كند : « الا و ان الدعی ابن‏ الدعی قد ركز بين اثنتين بين السلة و الذلة و هيهات منا الذلة يابی الله‏ ذالك لنا و رسوله و المؤمنون و حجور طابت و ظهرت » (4) مردم كوفه ! آن ناكس پسر ناكس ، آن زنازاده پسر زنازاده ، امير شما ، فرمانده كل شما ، آن كسی كه شما به فرمان او آمده‏ايد به من گفته است كه‏ از اين دو كار يكی را انتخاب كن يا شمشير ، يا تن به ذلت دادن ، آيا من‏ تن به ذلت بدهم ؟ هيهات كه ما زير بار ذلت برويم ! ما تن خودمان را در جلوی شمشيرها قرار می‏دهيم ولی روح خودمان را در جلوی شمشير ذلت هرگز فرود نمی‏آوريم . خدای من كه در راه رضای او قدم بر می‏دارم راضی نيست و می‏گويد نكن ، پيغمبر ( ص ) كه وابسته به مكتب او هستم ، می‏گويد نكن ، آن دامنهايی كه من در آنها بزرگ شده‏ام ، دامن علی ( ع ) كه روی زانوی او نشسته‏ام به من می‏گويد تن به ذلت نده . اين يك حماسه است اما نه يك حماسه شخصی يا قومی . در آن منيت نيست ، در آن خود پرستی نيست ، خدا پرستی است. در روز عاشورا حسين عليه‏السلام حد آخر مقاومت را هم می‏كند ، ديگر وقتی است كه به كلی‏ توانايی از بدنش سلب شده است . يكی از تيراندازان ستمكار تير زهرآلودی‏ را به كمان می‏كند و بسوی اباعبدالله ( ع ) می‏اندازد كه در سينه اباعبدالله ( ع ) می‏نشيند و آقا ديگر بی‏اختيار روی زمين می‏افتد . چه‏ می‏گويد ؟ آيا در اين لحظه تن به ذلت می‏دهد ؟ آيا خواهش و تمنا می‏كند ؟ نه ، بلكه بعد از گذشت اين دوره جنگيدن رويش را بسوی همان قبله‏ای كه از آن هرگز منحرف نشده است می‏كند و می‏فرمايد : « رضا بقضائك و تسليما لامرك و لا معبود سواك يا غياث المستغيثين » ( 5 ) اين است حماسه الهی‏ ، اين است حماسه انسانی .
و لا حول و لا قوش الا بالله العلی العظيم و صلی الله علی محمد و آله‏ الطاهرين .
پاورقی :
1 - بحارالانوار ، ج 44 ، ص 392 و مقتل الحسين خوارزمی ، ج 1 ، ص 246 مقتل الحسين ، مقرم ، ص 257 و ارشاد شيخ مفيد ، ص 231 و اعلام الوری ، ص . 234
2 - بحارالانوار ، ج 45 ، ص 50 و مناقب ابن‏شهرآشوب ، ج 4 ، ص 68 و 110 و اللهوف ص 50 و كشف‏الغمه ، ج 2 ، ص . 36 3 - ارشادشيخ‏مفيد ، ص 235 و مقتل‏الحسين ، مقرم ، ص . 280
4 - اللهوف ، ص 47 ، مقتل الحسين خوارزمی ، ج 2 ، ص 76 و تاريخ شام‏ ابن عساكر، ج 4 ، ص 333 و نفس المهموم ، ص 149، ملحقات احقاق الحق، ج‏ 11 ، ص 624 و 625 و مقتل الحسين ، مقرم ، ص 287 و تحف العقول، ص 174.
5 - نظير اين عبارت در قمقام زخار صفحه 463 و مقتل‏الحسين ، مقرم ، ص‏ 357 ذكر شده است .

0 Comments: