هر كس ديگری ، هر شخصيت تاريخی ، در شرايطی قرار بگيرد كه حسينبنعلی عليهما السلام در شب عاشورا قرار گرفت ، يعنی در شرايطی كه تمام راههای قوت و غلبه ظاهری بر دشمن بر او بسته باشد ، و قطعا بداند كه خود و اصحابش بدست دشمن كشته میشوند ، در چنين شرايطی زبان به شكايت باز میكند و اين را تاريخ گواهی میدهد . جملاتی میگويند نظير : تف بر اين روزگار ، افسوس كه طبيعت با من مساعدت نكرد . میگويند وقتی ناپلئون در مسكو دچار آن حادثه شد ، گفت : افسوس كه طبيعت چند ساعت با من مخالفت كرد . ديگری دستش را بهم میزند و میگويد : روی تو ای روزگار سياه باد كه ما را به اين شكل در آوردی .
اما حسينبنعلی ( عليهماالسلام ) اصحابش را جمع میكند چنانكه گوئی روحش از هر شخص موفقی بيشتر موج میزند ، و میفرمايد : « اثنی علی الله احسن الثناء و احمده علی السراء و الضراء ، اللهم انی احمدك علی ان اكرمتنا بالنبوش ، و علمتنا القرآن ، و فقهتنا فی الدين » ( 1 ) مثل اينكه تمام محيط برايش مساعد است و واقعا هم مساعد بود ، آن شرايط برای كسی نامساعد است كه هدفش حكومت دنيوی باشد . برای كسی كه حتی حكومت و همه چيز را در راه حق و حقيقت میخواهد ، و میبيند در راه خودش قدم برداشته ، محيط مساعد است . او جز سپاس و شكر چيز ديگری نمیبيند . از شعارهای روز عاشورای حسين عليهالسلام يكی اينست :
الموت اولی من ركوب العار
و العار اولی من دخول النار (2) تا آخرين لحظهها عملش ، حركاتش ، سكناتش ، سخنانش ، تمام حقخواهی ، حق پرستی و موجی از حماسه است . شب تاسوعا كه برای آخرين بار به او عرضه میدارند يا كشته شدن يا تسليم ! اظهار میدارد ، « و الله لا اعطيكم بيدی اعطاء الذليل و لا افر فرار العبيد » ( 3 ) . به خدا قسم كه من هرگز نه دست ذلت به شما میدهم و نه مثل بردگان فرار میكنم . مردانه مقاومت میكنم تا كشته بشوم . آن ساعتهای آخر ، اباعبدالله ( ع ) باز همان است . باور نكنيد كه اباعبدالله اين جمله را گفته باشد : « اسقونی شربة من الماء فقد نشطت كبدی » . من كه اين جمله را در جائی نديدهام ، حسين ( ع ) اهل اينجور درخواستها نبود ، بلكه او در مقابل لشكر دشمن میايستد و فرياد میكند : « الا و ان الدعی ابن الدعی قد ركز بين اثنتين بين السلة و الذلة و هيهات منا الذلة يابی الله ذالك لنا و رسوله و المؤمنون و حجور طابت و ظهرت » (4) مردم كوفه ! آن ناكس پسر ناكس ، آن زنازاده پسر زنازاده ، امير شما ، فرمانده كل شما ، آن كسی كه شما به فرمان او آمدهايد به من گفته است كه از اين دو كار يكی را انتخاب كن يا شمشير ، يا تن به ذلت دادن ، آيا من تن به ذلت بدهم ؟ هيهات كه ما زير بار ذلت برويم ! ما تن خودمان را در جلوی شمشيرها قرار میدهيم ولی روح خودمان را در جلوی شمشير ذلت هرگز فرود نمیآوريم . خدای من كه در راه رضای او قدم بر میدارم راضی نيست و میگويد نكن ، پيغمبر ( ص ) كه وابسته به مكتب او هستم ، میگويد نكن ، آن دامنهايی كه من در آنها بزرگ شدهام ، دامن علی ( ع ) كه روی زانوی او نشستهام به من میگويد تن به ذلت نده . اين يك حماسه است اما نه يك حماسه شخصی يا قومی . در آن منيت نيست ، در آن خود پرستی نيست ، خدا پرستی است. در روز عاشورا حسين عليهالسلام حد آخر مقاومت را هم میكند ، ديگر وقتی است كه به كلی توانايی از بدنش سلب شده است . يكی از تيراندازان ستمكار تير زهرآلودی را به كمان میكند و بسوی اباعبدالله ( ع ) میاندازد كه در سينه اباعبدالله ( ع ) مینشيند و آقا ديگر بیاختيار روی زمين میافتد . چه میگويد ؟ آيا در اين لحظه تن به ذلت میدهد ؟ آيا خواهش و تمنا میكند ؟ نه ، بلكه بعد از گذشت اين دوره جنگيدن رويش را بسوی همان قبلهای كه از آن هرگز منحرف نشده است میكند و میفرمايد : « رضا بقضائك و تسليما لامرك و لا معبود سواك يا غياث المستغيثين » ( 5 ) اين است حماسه الهی ، اين است حماسه انسانی .
الموت اولی من ركوب العار
و العار اولی من دخول النار (2) تا آخرين لحظهها عملش ، حركاتش ، سكناتش ، سخنانش ، تمام حقخواهی ، حق پرستی و موجی از حماسه است . شب تاسوعا كه برای آخرين بار به او عرضه میدارند يا كشته شدن يا تسليم ! اظهار میدارد ، « و الله لا اعطيكم بيدی اعطاء الذليل و لا افر فرار العبيد » ( 3 ) . به خدا قسم كه من هرگز نه دست ذلت به شما میدهم و نه مثل بردگان فرار میكنم . مردانه مقاومت میكنم تا كشته بشوم . آن ساعتهای آخر ، اباعبدالله ( ع ) باز همان است . باور نكنيد كه اباعبدالله اين جمله را گفته باشد : « اسقونی شربة من الماء فقد نشطت كبدی » . من كه اين جمله را در جائی نديدهام ، حسين ( ع ) اهل اينجور درخواستها نبود ، بلكه او در مقابل لشكر دشمن میايستد و فرياد میكند : « الا و ان الدعی ابن الدعی قد ركز بين اثنتين بين السلة و الذلة و هيهات منا الذلة يابی الله ذالك لنا و رسوله و المؤمنون و حجور طابت و ظهرت » (4) مردم كوفه ! آن ناكس پسر ناكس ، آن زنازاده پسر زنازاده ، امير شما ، فرمانده كل شما ، آن كسی كه شما به فرمان او آمدهايد به من گفته است كه از اين دو كار يكی را انتخاب كن يا شمشير ، يا تن به ذلت دادن ، آيا من تن به ذلت بدهم ؟ هيهات كه ما زير بار ذلت برويم ! ما تن خودمان را در جلوی شمشيرها قرار میدهيم ولی روح خودمان را در جلوی شمشير ذلت هرگز فرود نمیآوريم . خدای من كه در راه رضای او قدم بر میدارم راضی نيست و میگويد نكن ، پيغمبر ( ص ) كه وابسته به مكتب او هستم ، میگويد نكن ، آن دامنهايی كه من در آنها بزرگ شدهام ، دامن علی ( ع ) كه روی زانوی او نشستهام به من میگويد تن به ذلت نده . اين يك حماسه است اما نه يك حماسه شخصی يا قومی . در آن منيت نيست ، در آن خود پرستی نيست ، خدا پرستی است. در روز عاشورا حسين عليهالسلام حد آخر مقاومت را هم میكند ، ديگر وقتی است كه به كلی توانايی از بدنش سلب شده است . يكی از تيراندازان ستمكار تير زهرآلودی را به كمان میكند و بسوی اباعبدالله ( ع ) میاندازد كه در سينه اباعبدالله ( ع ) مینشيند و آقا ديگر بیاختيار روی زمين میافتد . چه میگويد ؟ آيا در اين لحظه تن به ذلت میدهد ؟ آيا خواهش و تمنا میكند ؟ نه ، بلكه بعد از گذشت اين دوره جنگيدن رويش را بسوی همان قبلهای كه از آن هرگز منحرف نشده است میكند و میفرمايد : « رضا بقضائك و تسليما لامرك و لا معبود سواك يا غياث المستغيثين » ( 5 ) اين است حماسه الهی ، اين است حماسه انسانی .
و لا حول و لا قوش الا بالله العلی العظيم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرين .
پاورقی :
1 - بحارالانوار ، ج 44 ، ص 392 و مقتل الحسين خوارزمی ، ج 1 ، ص 246 مقتل الحسين ، مقرم ، ص 257 و ارشاد شيخ مفيد ، ص 231 و اعلام الوری ، ص . 234
2 - بحارالانوار ، ج 45 ، ص 50 و مناقب ابنشهرآشوب ، ج 4 ، ص 68 و 110 و اللهوف ص 50 و كشفالغمه ، ج 2 ، ص . 36 3 - ارشادشيخمفيد ، ص 235 و مقتلالحسين ، مقرم ، ص . 280
4 - اللهوف ، ص 47 ، مقتل الحسين خوارزمی ، ج 2 ، ص 76 و تاريخ شام ابن عساكر، ج 4 ، ص 333 و نفس المهموم ، ص 149، ملحقات احقاق الحق، ج 11 ، ص 624 و 625 و مقتل الحسين ، مقرم ، ص 287 و تحف العقول، ص 174.
5 - نظير اين عبارت در قمقام زخار صفحه 463 و مقتلالحسين ، مقرم ، ص 357 ذكر شده است .

0 Comments:
Post a Comment