بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد الله رب العالمين باری الخلائق اجمعين و الصلوش و السلام علی عبدالله
و رسوله و حبيبه و صفيه ، سيدنا و نبينا و مولانا ابیالقاسم محمد
صلی الله عليه و آله وسلم و علی آله الطيبين الطاهرين المعصومين .
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم : « يا قوم ان كان كبر عليكم مقامی و تذكيری عليكم بايات الله فعلی الله توكلت فاجمعوا امركم و شركائكم ثم لايكن امركم غمة ثم اقضوا الی و لا تنظرون »( 1 )
گفتيم يك سخن يا منظومه ، يا شعر يا نثرحماسی آن است كه در روح انسانی جولان و هيجانی در جهت سلحشوری و مقاومت و ايستادگی و دفاع از عقيده ايجاد كند . و يك شخصيت حماسی ، آن كسی است كه در روحش اين موج وجود دارد ، يك روحيه متموجی از عظمت ، غيرت ، حميت ، شجاعت ، حسدفاع از حقوق و حس عدالتخواهی دارد . و باز عرض كرديم كه تاريخچه عاشورا ، تاريخچهای است كه دو صفحه دارد ، يك صفحه آن صفحهای است سياه و تاريك ، نمايشی است كه از جنايت بشريت ، جنايت بسيار بسيار عظيمی ، يك داستان جنايی و يك ظلم بیحدوحساب است . و بنابراين ، داستان جنائی ما قهرمانانی دارد كه قهرمانان جنايتند . پسر معاويه ، پسر زياد ، پسر سعد و يك عده افراد ديگر ، قهرمان اين داستان جنايی هستند . اما تمام اين داستان جنايت نيست . يعنی داستان ما يك صفحه ندارد ، دو صفحه دارد . تنها اين نيست كه يك عده جنايتكار بر يك عده مردم پاك و بيگناه جنايت وارد كردند . بله ، داستانهائی هست كه فقط و فقط جنايی است ، يك صفحه بيشتر ندارد و آن هم مملو از جنايت است . مثلا داستان پسران مسلمبنعقيل فقط يك داستان جنايی است و بس كه دو تا طفل نابالغ بيگناه پدر كشته غريب در يك شهر ، بدست يك آدم جانی میافتند و او به طمع اينكه به پولی برسد به شكل فجيعی آنها را به قتل میرساند . وقتی ما اين تاريخچه را مطالعه میكنيم ، از يك طرف جنايت میبينيم و از طرف ديگر ، دو تا طفل معصوم نابالغ غريب كه جنايت بر آنها وارد شده است كه اينها ، حرفی هم نداشتهاند و نمیتوانستهاند حرفی داشته باشند ، چرا كه بچههايی در سنين ده ساله و دوازده ساله يا كمتر بودهاند . اين فقط يك داستان جنايی است و از نظر آن دو طفل ، رثاء است ، مصيبت است ، مظلوميت است .
اما داستان كربلا اينطور نيست ، يك داستان دو صفحهای است كه از نظر آن صفحه ديگر بيشتر قابل مطالعه است . از نظر آن صفحه ، جنبه مثبت دارد ، صورت فعالی دارد ، نمايشگاهی است از عظمت و علو بشريت ، از رفعت بشريت ، نمايشگاه معالی و مكارم انسانيت است ، سراسر حماسه است ، عظمت و شجاعت و حق خواهی و حقپرستی در آن موج میزند . از ايننظر ، ديگر قهرمان داستان ما پسر معاويه و پسر زياد و پسر سعد و ديگران نيستند . ازاين نظر قهرمان داستان ، پسران علی ( ع ) هستند ، حسينبنعلی ( عليهماالسلام ) است ، عباسبنعلی ( عليهماالسلام ) است ، دختر علی ( ع ) زينب است ، يك عده از مردان فداكار درجه اولی هستند كه خود حسين ( ع ) كه حاضر نيست يك كلمه مبالغه و گزاف در سخنش باشد ، آنها را ستايش میكند .
امامحسين ( ع ) در شب عاشورا اصحاب خودش را ستايش كرد . نگفت يك عده مردم بيگناه و بيچاره فردا كشته میشويد و به عمر شما خاتمه داده میشود ، بلكه آنها را ستايش كرد و فرمود : « فانی لا اعلم اصحابا اوفی و لا خيرا من اصحابی » ( 2 ) ، من يارانی در جهان بهتر از ياران خودم سراغ ندارم ، يعنی من شما را بر ياران بدر كه ياران پيغمبر ( ص ) بودند ، ترجيح میدهم ، بر ياران پدرم علی ( ع ) ترجيح میدهم ، بر يارانی كه قرآن كريم برای انبياء ذكر میكند « و كاين من نبی قاتل معه ربيون كثير فما وهنوا لما اصابهم فی سبيل الله و ما ضعفوا و ما استكانوا و الله يحب الصابرين »( 3 ) ، ترجيح میدهم . يعنی اعتراف میكنم كه همه شما قهرمان هستيد . سخنش اين طور آغاز میشود : " مرحبا ، مرحبا به گروه قهرمانان " .
بنابراين حالا كه فهميديم اين داستان دو صفحه دارد ، میخواهيم صفحه دوم آن را هم مورد مطالعه قرار دهيم و اعتراف بكنيم كه ما در گذشته اين اشتباه را مرتكب شدهايم كه اين داستان را فقط از يك طرف آن مطالعه كردهايم و غالبا آن طرف ديگر داستان را مسكوتعنه گذاشتهايم . يعنی ما نمايشگر قهرمانيهای جنايتكارانه پسر معاويه و پسرزياد و پسرسعد بوده و هستيم .
من برای اين دستهها حقيقتا احترام قائل هستم ، چون ابراز احساسات است ، احساساتی صددرصد طبيعی ، ناشی از عقيده و ايمان . آنهائی كه میدانند اگر در يك ملت احساسات طبيعی ناشی از عقيده و ايمان درباره قهرمانان بزرگ آن ملت وجود داشته باشد ، چقدر ارزش دارد ، میدانند كه من چه میگويم . نبايد اينها را نسخ كرد ، نبايد با اينها مبارزه كرد ، بايد اينها را اصلاح كرد . بايد اين احساسات بسياربسيار عظيم را كه فقط ناشی از قدرت عقيده و ايمان است ، اصلاح كرد . آيا اگر شما ميلياردها دلار خرج كنيد میتوانيد يك چنيناحساساتی در ملت بوجود بياوريد ؟ !
اينكه آن بابا از جيب خودش پول خرج میكند ، خودش را بيكار میكند ، زنجير برمیدارد پشت خودش را سياه میكند و اشك او هم متصل جاری است ، ارزش دارد و نبايد با آن مبارزه كرد و گفت اين كارها وحشيگری است . ابراز احساسات برای قهرمانان بزرگتاريخ وحشيگری نيست . فقط اشتباه او در اين است كه وقتی میخواهد ابراز احساسات بكند ، به شكلی ابراز احساسات میكند كه نمايشگر قهرمانی جنايتكارانه جنايتكاران و نمايشگر مظلوميت آن كسی است كه به او عشق میورزد و علاقه دارد . او نمیداند حالا كه میخواهد نمايشگری بكند ، بايد طوری نمايشگری بكند كه نمايشگر حماسهحسينی باشد ، نمايشگر آن جنبه نورانی و روشن تاريخ عاشورا باشد ، نمايشگر روح حسينبنعلی ( عليهماالسلام ) باشد . خوشبختانه كموبيش اين بيداری پيدا شده است و گاهی انسان به چشم میبيند كه بعضی از دستجات توجه كردهاند كه چه بايد بكنند و چه میكنند .
مرد بزرگ ، روحش صاحب حماسه است ، خواه برای خودش كار كرده باشد ، يا برای يك ملت و يا برای بشريت و انسانيت كار كرده باشد ، و يا حتی بالاتر از انسانيت فكر كند و خودش را خدمتگزار هدفهای كلی خلقت بداند ، كه اسم آن را رضای خدا میگذارد ، بدين معنی كه خداوند اين خلقت را آفريده و برای آن يك مسير و هدف كلی قرار داده است ، اين راه ، راه رضای خدا است .
مرد بزرگ كسی است كه در روحش حماسه وجود داشته باشد ، غير از اين نمیتواند باشد . نادرشاهافشار اگر يك حماسه در روحش وجود نمیداشت ، نمیتوانست افاغنه را از ايران بيرون كند و نمیتوانست هندوستان را فتح بكند ، اين خودش يك حماسه است . اما اينكه بعد كارش به يك ماليخوليا كشيد و خودش دشمن جان ملت خودش شد ، مطلب ديگری است .
اسكندر ، خواهناخواه در روحش يك حماسه ، يك موج وجود داشته است ، شاه اسماعيل همينطور ، ناپلئون همينطور . اسكندر ، نادرشاه و شاهاسماعيل ، همه اينها يك اراده بزرگ هستند ، يك همت بزرگ هستند ، يك حماسه بزرگ هستند ولی حماسه مقدس نيستند . برای اينكه هر يك از اينها میخواهد شخصيت خودش را توسعه بدهد ، میخواهد همه چيز را در خودش هضم كند ، میخواهد ملتها و مملكتهای ديگر را در مملكت خويش هضم كند ، و لذا از نظر يك ملت ، يك قهرمان ملی است ، ولی از نظر ملت ديگر جنايتكار است . اسكندر برای يونانيان يك قهرمان است و برای ايرانيان يك جنايتكار . برای يونانی يك قهرمان است چون به يونان عظمت داد ، چون قدرتهای ديگر ، ثروتهای ديگر ، عظمتهای ديگر را خرد كرد و پرچم يونان را در مملكتهای ديگر به اهتزاز در آورد ، اما از نظر قوم مغلوب ، او نمیتواند يك قهرمان باشد . ناپلئون برای فرانسويها قهرمان است ، اما آيا برای روسيه يا برای انگلستان هم قهرمان است ؟ البته نه . آنها حماسه هستند ، ولی يك حماسه فردی از نوع خودخواهی . يك حماسه بزرگ است يعنی يك خود خواهی بزرگ است ، يك خود پرستی بزرگ است، يك جاه طلبی بزرگ است (در مقابل جاه طلبيهای كوچك، جاه طلبيهای بزرگ هم در دنيا پيدا میشود) . اما اين حماسهها ، حماسههای مقدس شمرده نمیشوند .
پاورقی :
1 - ای قوم اگر شما بر مقام رسالت و اندرز من به آيات خدا تكبر و انكار داريد ، من تنها به خدا توكل میكنم ، شما هم به اتفاق بتان و خدايان باطل خود هر مكر و تدبيری داريد انجام دهيد ، تا امر بر شما پوشيده نباشد و درباره من هر انديشه باطلی داريد بكار ببريد - سوره يونس ، آيه . 71
2 - بحارالانوار ، ج 44 و ارشادشيخ مفيد ، ص 231 و اعلامالوری ، ص 234 و مقتلالحسين مقرم ص 258 و تاريخ طبری ، ج 6 ، ص 238 و 239 و كاملابناثير ، ج 4 ، ص 24 و مقتل الحسينخوارزمی ، ج 1 ، ص 247.
3 - سوره آلعمران آيه 146 ، چه بسيار رخ داده كه پيغمبری جمعيت زيادی از پيروانش در جنگ كشته شدهاند و با اين حال اهل ايمان با سختيهائی كه در راه خدا به آنها رسيد مقاومت كردند و هرگز بيمناك و زبون نشدند و سر به زير بار دشمن فرود نياوردند و راه صبر و ثبات پيش گرفتند كه خداوند صابران را دوست میدارد .

0 Comments:
Post a Comment