۱۳۸۷ دی ۶, جمعه
۱۳۸۷ آذر ۲۰, چهارشنبه
زینب سلام الله علیها و احساس شخصیت
درسهای آموزنده قیام حسینی
پاورقی :
حسین علیه السلام شخصیت اسلامی مسلمین را زنده کرد
حسن و عیب ما مردم ایران
۱۳۸۷ آذر ۱۹, سهشنبه
احساس شخصیت
نهضت حسينی ، عامل شخصيت يافتن جامعه اسلامی
زبان به شکایت نگشودن
الموت اولی من ركوب العار
و العار اولی من دخول النار (2) تا آخرين لحظهها عملش ، حركاتش ، سكناتش ، سخنانش ، تمام حقخواهی ، حق پرستی و موجی از حماسه است . شب تاسوعا كه برای آخرين بار به او عرضه میدارند يا كشته شدن يا تسليم ! اظهار میدارد ، « و الله لا اعطيكم بيدی اعطاء الذليل و لا افر فرار العبيد » ( 3 ) . به خدا قسم كه من هرگز نه دست ذلت به شما میدهم و نه مثل بردگان فرار میكنم . مردانه مقاومت میكنم تا كشته بشوم . آن ساعتهای آخر ، اباعبدالله ( ع ) باز همان است . باور نكنيد كه اباعبدالله اين جمله را گفته باشد : « اسقونی شربة من الماء فقد نشطت كبدی » . من كه اين جمله را در جائی نديدهام ، حسين ( ع ) اهل اينجور درخواستها نبود ، بلكه او در مقابل لشكر دشمن میايستد و فرياد میكند : « الا و ان الدعی ابن الدعی قد ركز بين اثنتين بين السلة و الذلة و هيهات منا الذلة يابی الله ذالك لنا و رسوله و المؤمنون و حجور طابت و ظهرت » (4) مردم كوفه ! آن ناكس پسر ناكس ، آن زنازاده پسر زنازاده ، امير شما ، فرمانده كل شما ، آن كسی كه شما به فرمان او آمدهايد به من گفته است كه از اين دو كار يكی را انتخاب كن يا شمشير ، يا تن به ذلت دادن ، آيا من تن به ذلت بدهم ؟ هيهات كه ما زير بار ذلت برويم ! ما تن خودمان را در جلوی شمشيرها قرار میدهيم ولی روح خودمان را در جلوی شمشير ذلت هرگز فرود نمیآوريم . خدای من كه در راه رضای او قدم بر میدارم راضی نيست و میگويد نكن ، پيغمبر ( ص ) كه وابسته به مكتب او هستم ، میگويد نكن ، آن دامنهايی كه من در آنها بزرگ شدهام ، دامن علی ( ع ) كه روی زانوی او نشستهام به من میگويد تن به ذلت نده . اين يك حماسه است اما نه يك حماسه شخصی يا قومی . در آن منيت نيست ، در آن خود پرستی نيست ، خدا پرستی است. در روز عاشورا حسين عليهالسلام حد آخر مقاومت را هم میكند ، ديگر وقتی است كه به كلی توانايی از بدنش سلب شده است . يكی از تيراندازان ستمكار تير زهرآلودی را به كمان میكند و بسوی اباعبدالله ( ع ) میاندازد كه در سينه اباعبدالله ( ع ) مینشيند و آقا ديگر بیاختيار روی زمين میافتد . چه میگويد ؟ آيا در اين لحظه تن به ذلت میدهد ؟ آيا خواهش و تمنا میكند ؟ نه ، بلكه بعد از گذشت اين دوره جنگيدن رويش را بسوی همان قبلهای كه از آن هرگز منحرف نشده است میكند و میفرمايد : « رضا بقضائك و تسليما لامرك و لا معبود سواك يا غياث المستغيثين » ( 5 ) اين است حماسه الهی ، اين است حماسه انسانی .
ارسال شده توسط نویسنده در ۲۳:۲۹ 0 نظرات
برچسبها: نهضت حسينی ، حماسهای مقدس
کلید شخصیت امام حسین علیه السلام
ادعای اينكه كسی بگويد من كليد شخصيت كسی مانند علی ( ع ) يا حسينبنعلی ( عليهماالسلام ) را بدست آوردهام ، انصافا ادعای گزافی است ، و من جرأت نمیكنم چنين سخنی بگويم ، اما اين قدر میتوانم ادعا بكنم كه در حدودی كه من حسين ( ع ) را شناخته و تاريخچه زندگی او را خواندهام و سخنان او را كه متاسفأنه بسياركم به دست ما رسيده است ( 1 ) به دست آوردهام ، و در حدودی كه تاريخ عاشورا را كه خوشبختانه اين تاريخ مضبوط است مطالعه كرده و خطابهها و نصايح و شعارهای حسين ( ع ) را بدست آوردهام ، میتوانم اين طور بگويم كه از نظر من كليد شخصيت حسين حماسه است ، شور است ، عظمت است ، صلابت است ، شدت است ، ايستادگی است، حقپرستی است . سخنانی كه از حسين بن علی عليهماالسلام نقل شده نادر است ، ولی همان مقداری كه هست ، از همين روح حكايت میكند . از حسينبنعلی ( عليهماالسلام ) پرسيدند ، شما سخنی را كه با گوش خودت از پيغمبر ( ص ) شنيده باشی برای ما نقل بكن . ببينيد انتخاب حسين ( ع ) از سخنان پيغمبر ( ص ) چگونه است ، از همين جا شما میتوانيد مقدار شخصيت او را بدست آوريد . حسين عليهالسلام گفت آنچه كه من از پيغمبر ( ص ) شنيدهام اين است : « ان الله تعالی يحب معالی الامور و اشرافها و يكره سفسافها » (1) ، خدا كارهای بزرگ و مرتفع را دوست میدارد ، از چيزهای پست بدش میآيد . رفعت و عظمت را ببينيد كه وقتی میخواهد سخنی از پيغمبر ( ص ) نقل كند ، اين چنين سخنی را انتخاب میكند . در واقع دارد خودش را نشان میدهد . از حسين عليهالسلام اشعاری هم بدست ما رسيده است كه باز همين روح در آن متجلی است :
ولاح بحكمتی نورالهدی فی
سخنان بسيار محدودی كه از حسين عليهالسلام به ما رسيده همين طور است . اينها مربوط به حادثه عاشورا هم نيست ، مربوط به قبل از آن است و ربطی به آنجا ندارد . سخن ديگر از او اين است : « موت فی عز خير من حياش فی ذل » مردن با عزت و شرافت از زندگی با ذلت بهتر است .
جمله ديگری كه باز از او نقل كردهاند اين است : « ان جميع ما طلعت عليه الشمس فی مشارق الارض و مغاربها ، بحرها و برها و سهلها و جبلها عند ولی من اولياء الله و اهل المعرفة بحق الله كفيئی الظلال » ( 2 ) ضمنا شما از اينجا بفهميد يك مردی كه حماسه الهی است فرقش با ديگران چيست ؟ میگويد جميع آنچه خورشيد بر آن طلوع میكند ، تمام دنيا و مافيها ، دريای آن و خشكی آن ، كوه و دشت آن در نزد كسی كه با خدای خودش آشنائی دارد و عظمت الهی را درك كرده است و در پيشگاه الهی سر سپرده است ، مثل يك سايه است . بعد اينطور ادامه میدهد : « الا حر يدع هذه اللماظة لاهلها » ( 3 ) آيا يك آزادمرد پيدا نمیشود كه به دنيا و مافيهای آن بیاعتناء باشد ؟ دنيا و مافيها برای انسانی كه بخواهد خود را برده و بنده آن بكند ، به آن طمع داشته باشد و آن را هدف كار خودش قرار بدهد ، مثل لماظه است میدانيد لماظه چيست ؟ آدم وقتی غذا میخورد ، لای دندانهايش يك چيزهايی ، مثلا يك تكه گوشتی باقی میماند كه با خلال آن را درمیآورد ، همان را لماظه میگويند . يزيد و ملك يزيد و دنيا و مافيهايش در منطق حسين عليه السلام لماظه هستند . بعد میگويد ، ايهاالناس در دنيا بجز خدا چيزی پيدا نمیشود كه اين ارزش را داشته باشد كه شما جان و نفس خودتان را به آن بفروشيد ، خودتان را نفروشيد ، آزاد مرد باشيد ، خودفروش نباشيد . جملهای ديگر : « الناس عبيدالدنيا » مردم را به حالت بردگی و بندگيشان اين طور تحقير میكند كه عيب مردم اين است كه بندهدنيا هستند ، بردهصفت هستند ، بنده مطامع خودشان هستند . روی همين جهت ، دين كه جوهر آزادی است و انسان را از غير خدا آزاد و بنده حقيقت میكند ، در عمق روحشان اثر نگذاشته است « و الدين لعق علی السنتهم يحوطونه ما درت معائشهم فاذا محصوا بالبلاء قل الديانون » ( 1 ) . ابوذر غفاری را عثمان تبعيد میكند و اعلام میكند كه احدی حق ندارد اين مرد را كه از نظر حكومت مجرم است مشايعت كند . ولی علی ( ع ) اعتنا به اين فرمان خليفه نمیكند كند و خودش و حسن و حسين ( عليهماالسلام ) او را مشايعت میكنند . هر كدام از آنها جملههائی دارند ، حسينبنعلی ( عليهماالسلام ) هم جملهای دارد كه مبين پرتو روحش است . ابوذر شيعه علی ( ع ) است و در سنين عمری مانند سنين علی ( ع ) ، و شايد هم از علی ( ع ) بزرگتر باشد لذا حسين عليهالسلام او را عمو خطاب میكند و میگويد عمو جان ! نصيحت من به تو اين است : « اسأل الله الصبر و النصر ، و استعذ به من الجشع و الجزع» ( 1 ) عموجان ! از خدا مقاومت و ياری بخواه و از اينكه حرص بر تو غالب بشود كه بدبخت میشوی بر خدا پناه ببر ، از جزع بترس . عمو جان ! توصيه من به تو اين است كه مبادا در مقابل فشارها و ظلمها اظهار جزع و ناتوانی بكنی . اين چه روحيهای است كه در تمام سخنانش اين روح كه ما از آن غافل هستيم متجلی است . آن سخن اولش ، كه گفت : « خط الموت علی ولد آدم مخط القلادش علی جيد الفتاش و ما اولهنی الی اسلافی اشتياق يعقوب الی يوسف » ( 2 ) . در بين راه كه به كربلا میروند ، بعضيها با او صحبت میكنند كه نرو خطر دارد ، و حسين عليهالسلام در جواب ، اين شعرها را میخواند :
به من میگوئيد نرو ، ولی خواهم رفت . میگوئيد كشته میشوم ، مگر مردن برای يكجوانمرد ننگ است ؟ مردن آن وقت ننگ است كه هدف انسان پست باشد و بخواهد برای آقائی و رياست كشته بشود كه میگويند به هدفش نرسيد . اما برای آن كسی كه برای اعلای كلمه حق و در راه حق كشته میشود كه ننگ نيست . چرا كه در راهی قدم برمیدارد كه صالحين و شايستگان بندگان خدا قدم برداشتهاند . پس چون در راهی قدم بر میدارد كه با يك آدم هلاك شده بدبخت و گناهكار مثل يزيد مخالفت میكند بگذار كشته بشود . شما میگوئيد كشته میشوم ، يكی از اين دو بيشتر نيست : يا زنده میمانم يا كشته میشوم . « فان عشت لم اندم » اگر زنده ماندم ، كسی نمیگويد تو چرا زنده ماندی . « و ان مت لم الم» و اگر در اين راه كشته بشوم ، احدی در دنيا مرا ملامت نخواهد كرد اگر بداند كه من در چه راهی رفتم ، كفی بك ذلا ان تعيش و ترغما ، برای بدبختی و ذلت تو كافی است كه زندگی بكنی اما دماغت را به خاك بمالند . باز میبينيد كه حماسه است .
در بين راه نيز خطابه میخواند و میفرمايد : « الا ترون ان الحق لا يعمل به و ان الباطل لا يتناهی عنه » ( 1 ) ، بعد در آخرش میفرمايد : « انی لا اری الموت الا سعادش و لا الحيوش مع الظالمين الا برما » ( 2 ) من مردن را برای خودم سعادت ، و زندگی با ستمگران را موجب ملامت میبينم . اگر بخواهم همه سخنان او را بيان كنم طولانی میشود . میپردازم به شب عاشورا و به نكتهای اشاره میكنم كه معمولا به اين نكات كمتر توجه میكنيم .
پاورقی :
ارسال شده توسط نویسنده در ۲۳:۱۸ 0 نظرات
برچسبها: نهضت حسينی ، حماسهای مقدس
کلید شخصیت افراد
تو ترازوی احدخو بودهای
بل زبانه هر ترازو بودهای
در شجاعت شير ربانيستی
در مروت خود كه داند كيستی
ارسال شده توسط نویسنده در ۲۲:۵۸ 0 نظرات
برچسبها: نهضت حسينی ، حماسهای مقدس
روح بزرگ
و اذا كانت النفوس كبارا
تعبت فی مرادها الاجسام ( 1 )
و اذا كانت النفوس كبارا
تعبت فی مرادها الاجسام وقتی كه روح بزرگ شد به تن میگويد من میخواهم به اين خون ارزش بدهم . شهيد به چه كسی میگويند ؟ روزی چقدر آدم كشته میشوند ، مثلا هواپيما سقوط میكند و عدهای كشته میشوند ، چرا به آنها شهيد نمیگويند ؟ چرا دور كلمه شهيد را هالهای از قدس گرفته است ؟ چون شهيد كسی است كه يك روح بزرگ دارد ، روحی كه هدف مقدس دارد ، كسی است كه در راه عقيده كشته شده است ، كسی است كه برای خودش كار نكرده است ، كسی است كه در راه حق و حقيقت و فضيلت قدم برداشته است . شهيد به خون خودش ارزش میدهد ، همان طور كه مثلا يك نفر به ثروت خودش ارزش میدهد و به جای آنكه ثروتش در بانكها ذخيره باشد ، آن را در يك راه خير مصرف میكند كه هر يك ريالش با مقياس معنا بيش از صدها هزار ريال ارزش داشته باشد ، ثروت خود را به صورت يك مؤسسه عامالمنفعه مفيدفرهنگی ، مذهبی و اخلاقی در میآورد و با اين عمل به آن ارزش میدهد . ديگری به فكر خودش ارزش میدهد ، به خودش زحمت میدهد و يك كتاب مفيد و اثر علمی به وجود میآورد . ديگری به ذوق فنی خودش ارزش میدهد و صنعتی را در اختيار بشر قرار میدهد . ديگری به خون خودش ارزش میدهد ، در راه رفاه بشريت ، خون خودش را فدا میكند . كداميك بيشتر خدمت كردهاند ؟ شايد خيال بكنيد علماء يا مخترعين و مكتشفين و ثروتمندان بيشتر به بشر خدمت كردهاند ، خير ، هيچكس به اندازه شهداء به بشريت خدمت نكرده است . چون آنها هستند كه راه را برای ديگران باز میكنند و برای بشر آزادی را به هديه میآورند ، آنها هستند كه برای بشر محيط عدالت به وجود میآورند كه دانشمندان به كار دانش خود مشغول باشد ، مخترع با خيال راحت بكار اختراع خودش مشغول باشد ، تاجر تجارت بكند ، محصل درس بخواند و هر كسی كار خودش را انجام بدهد . اوست كه محيط را برای ديگران به وجود میآورد . مثل آنها مثل چراغ و مثل برق است . اگر چراغ يا برق نباشد ما و شما چكار میتوانيم انجام دهيم ؟ قرآن كريم پيغمبر ( ص ) را تشبيه به يك چراغ میكند ، بايد چراغ باشد تا ظلمتها از ميان برود و هر كسی بتواند بكار خودش مشغول باشد . چقدر عالی گفته است اين شاعره زمان ما پرويناعتصامی ، خدايش بيامرزد . از زبان شاهدی و شمعی میگويد : يك شاهد ، يك محبوب ، يك زيباروی مورد توجه ، يك شب تا صبح در كنار شمعی نشست ، هنرنمائيها كرد ، گلدوزيها كرد ، صنعتی بخرج داد ، همين كه از كارهايش فارغ شد ، رو كرد به شمع و گفت ، نمیدانی من ديشب چه كارها كردم .
شاهدی گفت به شمعی كامشب
در و ديوار مزين كردم
دوختم جامه و بر تن كردم
كسی ندانست چه سحرآميزی
به پرند از نخ و سوزن كردم
تو بگرد هنر من نرسی
زانكه من بذل سر و تن كردم
شمع خنديد كه بس تيره شدم
تا زتاريكيت ايمن كردم
پی پيوند گهرهای تو بس
گهر اشك بدامن كردم
خرمن عمر من ارسوخته شد
حاصل شوق تو خرمن كردم
كارهايی كه شمردی بر من
تو نكردی ، همه را من كردم(4)
ارسال شده توسط نویسنده در ۲۲:۵۰ 0 نظرات
برچسبها: نهضت حسينی ، حماسهای مقدس
ارسال شده توسط نویسنده در ۲۲:۴۰ 0 نظرات
برچسبها: نهضت حسينی ، حماسهای مقدس
نهضت حسينی ، حماسهای مقدس
ارسال شده توسط نویسنده در ۲۲:۱۵ 0 نظرات
برچسبها: نهضت حسينی ، حماسهای مقدس
تحریف هدف امام حسین علیه السلام
ارسال شده توسط نویسنده در ۲۲:۰۳ 0 نظرات
برچسبها: دو چهره ی حادثه کربلا
دو صفحه تاریخچه ی کربلا
ارسال شده توسط نویسنده در ۲۱:۵۶ 0 نظرات
برچسبها: دو چهره ی حادثه کربلا
حسین علیه السلام یک شخصیت حماسی
ارسال شده توسط نویسنده در ۲۱:۳۷ 0 نظرات
برچسبها: دو چهره ی حادثه کربلا
معنای حماسه
طوطیای را به هوای شكری دل خوش بود
ناگهش سيلفنا نقش امل باطل كرد
آه و فرياد كه از چشم حسود مه و مهر
در لحد ماه كمان ابروی من منزل كرد
تن مرده و گريه دوستان
به از زنده و طعنه دشمنان
مرا عار آيد از اين زندگی
كه سالار باشم كنم بندگی
2 و 3و4- نهج البلاغه فيض الاسلام خطبه 51 ، صفحه . 138
5 - اشاره به مجلات زمان طاغوت است .
6- اشاره به دو جلد كتاب داستان راستان نوشته استاد شهيد است .
ارسال شده توسط نویسنده در ۲۱:۱۴ 0 نظرات
برچسبها: دو چهره ی حادثه کربلا
